مكران تاك




.: متن کلام الله مجيد :.
.: صفحه اصلي :.
.: آرشيو :.
.: ايميل :.

h_mollazehi@yahoo.com

 
 

مدیریت زمان

 
۱۳٩٠/۱۱/۱

 «368»

 اصول مدیریت زمان : 

اگرچه زمان سرمایه‌ی ارزشمندی است، اما تمام شدنی است، تنها کسانی که از لحظه لحظه‌ی این سرمایه در راه سعادت و کمال و بهروزی خویش بهره گیرند، در آینده و در بخشهای پایانی عمر گرفتار حسرت برگذشته نخواهند شد. در بین همه‌ی منابعی که در اختیار داریم زمان با ارزشترین آنها است ولی، به اندازه‌ی اهمیت خود از جایگاه و منزلتی بر خوردار نیست. علت بیشتر شکستهای جبران‌ناپذیر زندگی فردی، کاری و اجتماعی، ما حصل عدم استفاده‌ی مطلوب از زمان است. در دنیای انسانی هیچ چیز مهمتر و با ارزشتر از زمان نیست. تنها سرمایه‌ای است که می‌توان از طریق آن همه چیز به دست آورد، ولی با همه چیز نمی‌توان لحظه‌ای از آن را به دست آورد. آیا تاکنون فکر کردیم که زمان محدود است و با تیک تیک ساعت، هر لحظه‌ کمتر و کمتر می‌شود؟ تنها در سایه‌ی مدیریت بهینه بر زمان است که می‌توانیم به آرزوها و خواسته‌های خود برسیم. موفقیت و شکستها مرهون استفاده از زمان است.

اصول مدیریت زمان عبارت است از:

1.هدف گذاری

یک انسان موفق هیچ‌گاه بدون هدف دست به کار نمی‌زند. انسان بی‌هدف کاملاً تابع حوادث وپیش‌آمدهاست. کسی که هدف روشن و مشخص در زندگی دارد، پس از رسیدن به موفقیت احساس خوشبختی و آرامش می‌کند. اهداف شما به میل و خواسته‌ خودتان مربوط است. تا همت عالی چه باشد!

2.تعیین اولویت

پس ازآن که فهرست اهداف بلندمدت و کوتاه مدت شخصی، خانوادگی و حرفه‌ای خود را تهیه کردید ضروری است که آنها را به ترتیب اولویت معین انجام دهید. اگر بیش از یک هدف و یا وظیفه داشته باشید باید اولویت‌بندی کنید. اگر در یک روز معین ده کار مختلف می‌خواهید انجام دهید، اولویت هرکدام را بر اساس درجه‌ی اولویت بنویسید. اولویت‌ها دائماً در حال تغییر هستند، ممکن است مجبور شوید در آغاز هر روز اولویت‌ها را مورد تجدیدنظر قرار دهید.

3. رعایت اولویت

تا زمانی که کار مهمتر و با درجه‌ی اولویت بالاتر زمین مانده است، دست به کارهای کم اهمیت‌تر نزنیم.

مدیریت زمان = هدفگذاری + تعیین اولویت + رعایت اولویت


عمر ما چگونه می گذرد؟ 

• بیست و پنج سال صرف خوابیدن می شود.

• هشت سال برای درس خواندن سپری می شود.

• شش سال در استراحت کردن می‌گذرد.

• هفت سال صرف تعطیلات و تفریح می‌شود.

• پنج سال با حرف زدن و مذاکره با دیگران می‌گذرد.

• چهار سال برای صرف غذا وقت می‌گذرد.

• سه سال به رفت و آمد کردن می‌گذرد.

 

به نظر شما ارزش زمان چقدر است؟

 • برای دانستن ارزش یک سال، از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال از درسی نمره نیاورده است بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک ماه، از مادری که نوزادی نارس به دنیا آورده است بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک هفته، از سردبیر یک هفته‌نامه بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک ساعت، از عشاقی! که در انتظار دیدن یکدیگر هستند بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک دقیقه، از کسی که از قطار جا مانده است بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک ثانیه، از کسی که درست در لحظه آخر از خطر یک تصادف جان سالم به در می‌برد بپرسید.

• برای دانستن ارزش یک میلی‌ثانیه، از کسی که در مسابقات المپیک به مدال نقره دست یافته است بپرسید.

 

 دزدان زمان کدامند؟ 

• تلفن زدن

• مراجعات شخصی (منظور ارباب‌رجوع نیست بلکه دوستان و همکاران)

• جلسات

• کارهایی که می‌بایست به دیگران محول شوند.

• طفره‌رفتن و تردید در تصمیم‌گیری

• شروع کار آن‌هم وقتی اطلاعات شما درباره‌ی آن ناقص است.

• بحران زدگی

• ارتباطات مبهم

• اطلاعات تکنیکی ناقص

• اهداف و اولویت‌های مبهم

• فقدان برنامه‌ریزی

• استرس و خستگی

• ناتوانی در گفتن واژه‌ی "نه"

• عدم وجود نظم و ترتیب

 

عوامل اتلاف وقت کدامند؟

• تلاش بیش از حد در یک کار

• تعلل کردن و پشت گوش انداختن

• وقفه ایجاد کردن در میان یک کار

• گوش ندادن

• ناتوان بودن در گفتن "نه"

• ناتوان بودن در نتظیم اولویتها

• همه را در یک کار سهیم کردن

• زیاد از حد به جزئیات توجه کردن

• کم توجهی به مطالب اصلی

• بی برنامگی

• کم توجهی به کل کار و اهداف آن

• انجام دادن یک کار جزء جزء شده

• کم توجهی به استراحت و آرامش که سبب ایجاد اشتباه و خستگی مفرط میشود

• اطلاعات (فقدان، ناکافی، نا واضح)

• مطالب خواندنی بسیار زیاد

• جلسات (خیلی زیاد، خیلی طولانی)

• تلفن (ناتوانی در برقراری ارتباط موقع نیاز (مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد!)، مزاحمهایی که میان تلفن شما وارد میشوند، زیاد صحیت کردن با تلفن)

• کمبود نیروی حمایتی

• سیستمهای فایل‌بندی و طبقه‌بندی (ضعیف، پیچیده)

• نقصهای فنی (ماشین، کامپیوتر، آسانسور)

• افراد دیگر (تنبل، غایب، متاخر)

 

توصیه‌هایی جهت موفقیت در مدیریت زمان :

ساده‌ترین روش بهره‌وری از زمان، فهرست‌ کردن کارهایی است که در روز باید انجام دهیم. با این روش علاوه بر جلوگیری از فراموش کردن کارها، می‌توان با مراجعه به لیست اولویت‌بندی، کارهای مهم و فوری را از بقیه کارها جدا کرد. بسیاری از مردم، در حال حاضر اهمیت تعیین لیست کارهای روزانه را دریافته‌اند ولی در خصوص اولویت‌بندی آن بر حسب اهمیت و فوریت دچار اشکال هستند.

داستان مشهوری در مورد فهرست کردن کارها و تأثیر آن بر بهره‌وری منسوب به آقای چارلز شواب مدیر عامل شرکت فولاد وجود دارد. وی از مشاوران خواست تا روشی برای انجام کارهایش برای استفاده درست از زمان به وی بیاموزد. مشاور به وی گفت من به شما روش آسان و موثری یاد می‌دهم که بازدهی کار شما را تا 50% افزایش می‌دهد.

آنگاه مشاور یک برگ کاغذ سفید به شواب داد و به وی گفت شش مورد از کارهای مهمی که می‌بایست فردا انجام دهد در آن بنویسد و آنها را به ترتیب اهمیت شماره‌گذاری کند و از وی خواست که از روز بعد کارهایش را به ترتیب اولویت از مورد اول شروع کند و پس از آن که تمام شد سراغ دومین مورد برود و همین روش را تا آخرین مورد ادامه دهد.

نقل می کنند که آقای شواب پس از به کارگیری این روش، آن را بسیار مفید یافت و دستور داد که کلیه کارمندانش نیز از همین روش استفاده کنند. وی در این باره می‌گوید: از آن به بعد من و کارکنانم، ابتدا به انجام و اتمام لازم‌ترین کارهای روزانه می‌پردازیم.

روزگار دریایی است که کشتی زندگی ما بر روی آن به طرف ساحل مقصود میرود. این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است؛ اگر امروز آرام باشد، فردا حتماً طوفانی خواهد شد. بنابراین، وقتی آرام است باید فرصتها را غنیمت شماریم و از آن به بهترین شکل استفاده کنیم.

 

مدیریت زمان :

ـ فهرستی از مهمترین کارهای خود تهیه کنید.

ـ سررسیدی زیبا انتخاب‌کنیدتا از نوشتن در آن احساس لذت کنید.

ـ هر روز کاری را با کارهای مهم شروع کنید.

ـ همیشه از خود بپرسیم هم‌اکنون بهترین کاربرد وقت من چیست؟

ـ هر ورق کاغذ را فقط یک بار از زیر دستتان بگذرانید.

ـ کارهای قابل واگذاری را مشخص و به دیگران تفویض کنید.

ـ کاری که قرار گذاشته‌اید هم اکنون شروع کنید.

ـ کارهای زیاد را همزمان با هم شروع نکنید.

ـ یک روز را سیصد و شصت و پنج بار تکرار نکنید.

ـ برای ارزیابی کارآیی خود فهرست زمانبندی شده را مرورکنید.

ـ هر روز فرصتی را در آرامش، برای فکرکردن اختصاص دهید.

 

جملات کوتاه و الهام‌بخش در رابطه با زمان :

ـ هر دم از عمر مـی‌رود نفسـی

  چون نگه می‌کنم نمانده بسی

  ای که پنجاه رفت و در خوابی

  مگـــر ایـن پنـج روزه دریـابــی

ـ وقت شما عمر شماست.

ـ باد همیشه در سمتی که ما می‌خواهیم نمی‌وزد، اما باید بدانیم که چگونه قایق زمانمان را به هر جا که بخواهیم رهسپار کنیم.

ـ رئیس وقت خودتان باشید.

ـ برنامه‌ریزی یعنی ذخیره‌سازی زمان.

ـ دانه از آن پرنده‌ایست که زود برمی‌خیزد.

ـ بزرگترین حادثه‌ها، در شلوغ‌ترین لحظه‌های ما اتفاق نمی‌افتد، بلکه در آرامترین آن‌ها رخ می‌دهند.

ـ کسی که زمان خود را درگیر کارهای جزیی کرده است، دید کلان را از دست می‌دهد.

ـ هر روز وقتی را برای فکر کردن اختصاص دهید تا صرفه‌جویی در زمان داشته باشید.

ـ اگر بخواهید وقت خود را صرف پاسخگویی به انتقادات دیگران نمایید، دیگر فرصتی برای انجام کار ندارید.

ـ هر کسی که در روزش مساوی باشد مغبون است.

ـ در تأخیر، آفاتی نهفته است.

ـ فرصتها دیر به دست می‌آیند و زود از دست می‌روند.

ـ از آهسته رفتن مترس و از ایستادن بترس.

ـ هرگز کاری که امروز قادر هستید آن را انجام دهید به فردا مگذارید، زیرا امروز همان فردایی است که منتظرش هستید.

ـ دم غنیمت دان که دنیا یک دم است.

ـ هر که با دم همدم است او آدم است.

ـ کسی را که برای پول کار می‌کند استخدام نکنید. کسانی را استخدام کنید که در صورت لزوم به ساعتشان نگاه نکنند.

ـ کسانی که در انتظار زمان نشسته‌اند آن را از دست خواهند داد.

ـ اگر خودتان را برای آینده آماده نسازید، به زودی متوجه خواهید شدکه مدیری متعلق به گذشته هستید.

ـ ما زمان را تلف نمی‌کنیم، زمان است که ما را تلف می‌کند.

ـ مردان شجاع فرصت می‌آفرینند و ترسوها و ضعیفان منتظر فرصت می‌نشینند.

ـ شانس و اقبال به معنای استفاده‌ به جا از فرصتهای پیش آمده است.

ـ کامیابی و موفقیت امروز نتیجه‌ تلاش و کوشش دیروز است.

ـ کسی که به امید شانس نشسته باشد سالها پیش مرده است.

ـ تنها سرمایه‌ ما وقت است که اگر رفت بر نمی‌گردد.

ـ کسانی که نمی‌توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می‌کنند.

ـ بهترین راه آماده شدن برای فردا این است که کار امروز را عالی انجام دهیم.

ـ یاد بگیریم کمتر صحبت کنیم تا زودتر به مقصد برسیم.

ـ یک روز زندگی در روشنایی، بهتر است از صد سال عمر در تاریک.

ـ آن هایی که کار امروز را به فردا می‌اندازند مطمئناً کار فردا را به روز بعد موکول خواهند کرد.

ـ برای شب پیری در روز جوانی باید چراغی تهیه کرد.

ـ اگر درباره‌ آینده نیاندیشید یقیناً آینده‌ای هم نخواهید داشت.

ـ بدترین روزگار، روزگاری است که نادانان یاوه ببافند و دانایان خاموش نشینند.

ـ اگر آن چه از گذشته تجربه گرفته‌ایم در آینده به کار بریم، مثل این است که دوباره عمر کرده‌ایم.

ـ کسانی که در انتظار زمان بنشینند آن را از دست خواهند داد.

ـ موفقیت در کار یعنی استفاده‌ مطلوب از زمان.

ـ زمان را نه می‌توان خرید، نه می‌توان ذخیره کرد و نه می‌توان متوقف ساخت.

ـ نه قهرمان وقت باشید و نه قربانی وقت.

ـ وقت عزیز است آن را جز به عزیزترین چیز مشغول نکنید.

ـ وقت همان است که تو در آنی.

ـ چه ما را غفلت بشد روزگار

  تو باری دمی چند فرصت شمار

ـ زمان همانند یک تیر از کمان رها شده است که هرگز باز نمی‌گردد.

                        <<یاحق>>

 

حمیدالدین ملازهی
 

 

عید سعید قربان مبارک

 
۱۳٩٠/۸/۱٥

فرا رسیدن عید سعید قربان، جشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین، عید سرسپردگی و بندگی، عید نزدیک شدن دلها به قرب الهی، بر شما همراهان گرامی، مبارک باد.

 

حمیدالدین ملازهی
 

 

 

 
۱۳٩٠/۸/٩

«366»

آه که چه زود دیر می‌شود!!

آه که چه زود دیر می‌شود ... لحظه‌ها می‌آیند و به سرعت می‌گذرند. شبها و روزها به رقابت هم برخاسته‌اند و چه به سرعت می‌آیند و می‌روند و عمر نیز در این گیر و دار همگام با زمان می‌رود و چه ناباورانه هم می‌رود. چشم به هم زدنی عمر که رفت ، بماند که خاطره‌ها نیزرفته‌اند!! ناباورم و ناباور مانده‌ام که این چه سری است و چه داستانی! عمر و زندگی در تمام‌شدنشان با هم توافق دارند و با هم هم‌عهدند که با هم تمام کنند و بروند و چه با عجله هم می‌روند. جالب است که آدمی هرگز نمی‌داند و یا نمی‌خواهد بداند که امروزش از دیروز آمده و فردایش نیز از امروز متولد خواهد شد و دیگر امروز و دیروزی نخواهد داشت. باور نمی‌کند که لحظات رفته، رفته‌اند و آینده نیز به محض آمدن می‌رود!

آدمی نو شد اگر هر روز آب زندگی

                 کی بماند جاودان گر خضر و گر اسکندر است

و جالب تر آنکه :

هدیه به باید توانی که گذشت

                 کی بتوان زین همه غافل نشست

گر ز جوانـی تو نکـوشی برین

                 کی بـودت راه بـه خـلد بـریـن

زانکه ز پیری رسدت کاهلـی

                 کاهلـی آرد رقمــی غافـلــی

دست تحیر چه گزیدی آن زمان

                 عمـر تـو چـون بازنـگردد بدان

فرط ندامـت ندهـد هیچ سـود

                 مگــو لیــت شبــابی یـعــود

(اشعار برگفته از کتاب ریاض الخلود ملا ابوبکر مصنف چوری کردستانی)

بازی روزگار سنگین و سخت است. واقعاً نمی شود آنرا درست درک کرد و فهمید. هجی آن کار هر کسی نیست و عاقلان نیز درمانده آن‌اند. من تو را دوست می‌دارم، تو دیگری را، دیگری مرا و همه ما تنهاییم و تنها. سرگردان در این دون روزگاران بی سر و ته! دور می‌زنیم و دور می‌زنیم که چه بشود. باور کنید کسی هم نمی‌داند. داستان غم‌انگیز و افسانه حضور در این کره خاکی این است که انسانها فنا می‌شوند، این است که آنان از دوست داشتن باز می‌مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی‌آوریم، پس بیاییم آنچه را که به دست می‌آوریم دوست بداریم. سخت نگیریم و سرگردان مهر و زیبایی مقطعی نشویم. انسان عاشق زیبایی نمی‌شود بلکه آنچه را که می‌خواهد و با سوز دل مطالبه‌اش می‌کند در نظرش زیباست و نظر اوست که هر چیزی را زیبا جلوه می‌کند و قلبش را به دنبال آن می‌کشاند. انسانهای بزرگ دو دل دارند. دلی که درد می‌کشد و پنهان است که گاهی با فوران سوزش آن و زبانه آتش این سوزش، با تراوش عرق جبین و آه، اثر وجودش نمایان می‌شود. و دوم دلی که می‌خندد و آشکار است. البته خنده‌اش از باب شوق و غلیان احساسات فهم باشد بلکه در اوج اندوه پشت پرده این خنده بدون مهار نیز خود را نشان می‌دهد. همه به دنبال این هستند که به بهشت بروند ولی جالب است که کسی دوست ندارد بمیرد! همه دنبال رفاه و عزت و اعتلا و آرامش‌اند و از پرداخت هزینه‌اش بیزارند و تمایلی به تأمین و پرداخت آن ندارند. همه دنبال عشق‌اند و عاشق بودن را نشانه لیاقت انسانی می‌دانند و هرگز توان و تحمل تفت سوزان عشق را ندارند. عشق مانند نواختن پیانو و یا کشیدن سیمی به سیم دیگر برای بلند شدن صدایی از چوبی مرده به نام ویلن و یا سایر آلات موسیقی امروزی است که ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت آهنگ دلخواه را بنوازی. چشم‌ها را باید باز کرد و همه جا را دید و خوب هم دید. دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جایی باشد. پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را پیدا کنیم. اگر انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است باور کنید که محبتشان نسبت به هم نامحدود می‌شود. عشق در لحظه پدید می‌آید، دوست داشتن در امتداد زمان و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز، درک این حقیقت است که امکان دارد از دست برود. اصلاً انسان چیست؟ آیا واقعاً به این مهم اندیشیده‌ایم؟ واقعاً لحظه‌ای فکر کرده‌ایم؟ و یا می‌خواهیم فکر کنیم و بدانیم که انسان چیست؟

در این لحظه که ساعت 2 نیمه شب است و این نوشته را برای وبلاگم آماده می‌کنم به شدت دلتنگم و بغض در گلو، مانده از این فلسفه وجودی این انسان! شنبه به دنیا می‌آید، یکشنبه راه می‌رود، دوشنبه دنبال کار و تلاش و زندگی و کسب اعتبار و نام و عنوان و منصب، سه شنبه ازدواج و دنبال فرزند و حل مشکلات آن، چهارشنبه هم آغوش با شکست، پنچ‌شنبه به بستر بیماری می‌رود و به چه بدحالتی می‌افتد و جمعه هم انالله و انا الیه راجعون، می‌میرد!!

حال که اینطور است پس چه کنیم؟ چگونه برخورد کنیم؟ قدری اگر چشمانمان را ببندیم و به خلوت عقل و هم بنشینیم و خود را رها در اقیانوس بیکران افکار و مرور بر گذشته سازیم، قطعاً به نتیجه خوبی می‌رسیم. البته این شوربختی ما انسانهاست که همیشه در گفتار و نوشتار حق و واقعیت زندگیمان را سانسور، و مخصوصاً خودسانسوری را در اولویت بیان مطالب قرار می‌دهیم یعنی هرگز با خودمان صادق نبوده و نیستیم. این یک تعارف جوانمردانه و یا متواضعانه نیست، بلکه یک حقیقت غیرقابل انکار است و نگفتنش نیز نوعی خودسانسوری است. روزگار را گذراندم،  خوب و بد، کم و زیاد؛ غصه و غم و شادی، لبخند و اشک، بالاخره در این مدت عمر رفته به هر طریق بر من و بر همه به نوعی وارد آمده است ولی هرگز راست و حق و متمایل به آن نگفتم که نگفتم. دل پر درد است و اشک به گونه جاری و بغض در گلو نفسم را به تنگ آورده است. هر کس پرسید که چه شده، پاسخش دادم که چیزی نیست. شکر، خیلی هم خوب است! با کسی حرفت شده، مشکلی داری؟ اصلاً، خیلی هم زندگی عالی است و من مسرور و سرمست با این زندگی. سانسور، سانسور، سانسور و خودفریبی و نتیجه‌اش امروز است که در آن غرقم. نظر شما در مورد آقای فلان چیست؟ او را مردی باوجدان، عاقل، پرکار و پرامید و با صلابت می‌دانم در حالیکه عکس این گفته‌ها درباره او صادق است! اوضاع باغ مرا چگونه می‌بینید؟ به به! بهتر از این نمی‌شود. چه میوه‌های عالی، چه گلکاری جالب، از صدای بلبل و چلچله که نگو! نمای درختان شاداب و پرمحصول با برگها و بوی عطر گلها و صدای شرشر آب جوی که بی نظیر است! درحالیکه کف تمام زمین این باغ یا برهوت است یا علفزار بی مصرف و من ناچار بر اساس یک فرهنگ غلط زندگی اجتماعی، خود سانسوری را به خدمت می‌گیرم و به این شیوه پاسخ می‌دهم، چون خود را باور ندارم و عادتم به سانسور و خودسانسوری است. بیش از 2000 صفحه خاطرات را نوشتم از اول زندگی که بچه سال بودم و در کنار پدر و مادر و همسایه و دوست و آشنا در روستا و در شهر، تا بالاترین مدارج و مناصب شغلی و پست و کار. تفریح و خدمت. ازدواج و فرزند داری و تربیت فرزندان و بالا و پایین پریدن‌ها و ارتقاء و تنزل‌ها. آه و افسوس‌ها و خنده‌ها و گریه‌های در خلوت! نوشتم و نوشتم و نوشتم. وبلاگ خاطراتم را تنظیم کرده در اینترنت برای دید عموم گذاشتم. باز هم حقیقت را پنهان کرده و حق را نگفتم، مبادا به کسی بر بخورد و کسی افشا شود، گلایه‌ای مطرح شود، آبرویی برود، دوستی و یا آشنایی برنجد. به دل گرفتم و به دل کشیدم و حسرت خوردم. زمانی خود تبعیدی را انتخاب کردم. انزوای مطلق را برای خود برگزیدم. تنهایی را تجربه کردم. یعنی از همه بریدم و فرار را بر قرار ترجیح دادم که مبادا مجبور شوم و حرفی بزنم و راست و حقیقتی را بگویم که به یکی بربخورد. خود تبعیدی را از 20 آبانماه 88 و با رفتن به مشهد آغاز نمودم. موبایلم را با دادن کد از شبکه خارج نمودم و در واقع از پاسخگویی به دوستان و آشنایان امتناع کردم. از همه کس و همه چیز بریدم. 3 سال را اینگونه و با زجر و عذاب پشت سر گذاشتم و باز هم نتوانستم چیزی بگویم. سکوت و سکوت. ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری دهم آمد و رفت. آنچه بلاها که بر سر چه آدمهایی نیامد و چه کسانی که له شدند. چه دوستانی که نابود شدند و من گوشه‌ای نشسته و نظاره‌گر بودم فقط به یک دلیل! که چه بگویم و به که بگویم و چرا بگویم. زندگی این است و باید بگذرد تا مرگ فرا رسد. مشتاقم که آخر زندگی را با این دعای حضرت سجاد (ع) که در کتاب نهج العباده (صحیفه سجادیه) بیان فرموده‌اند به پایان رسانم :

بار خدایا به تو پناه می‌برم که ظاهرم در فروغ دیدگان نیکو نماید و باطنم در نهان به درگاهت نکوهیده باشد، برای ریا خود را در برابر مردم بیارایم و آنچه را از کردارم بر آن آگاهی، به تباهی فرو نهم، به مردم کارهای نیکم را نشان دهم و کارهای بدم را نزد تو آورم. به خوبی‌هایم به مردم نزدیک شوم و با بدیهایم از تو بگریزم که در این صورت عذابت بر من فرود می‌آید و خشمت بر من واجب می‌گردد. پناه می‌برم به خدا از این خصلت ناپسند. ای پروردگار جهانیان.

«یا حق»

حمیدالدین ملازهی
 

 

عید سعید فطر مبارک

 
۱۳٩٠/٦/۸

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

فرارسیدن عید سعید فطر بر شما همراهان گرامی مبارک باد. امید که طاعات و عبادات خالصانه شما عزیزان در این ماه مبارک، مقبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد.   «یا حق»

 

حمیدالدین ملازهی
 

 

رمضان کریم

 
۱۳٩٠/٥/۱٢

«365»

آمد رمضان و عید با ماسـت
                            قفـل آمـد و آن کلیـد با ماسـت
بربست دهان و دیده بگشاد
                            وان نور کــه دیـده دید با ماست
آمـد رمضــان به خـدمت دل
                            وان کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شـد رنـج
                            گـنـــج دل ناپـدیــد بـا مـاســت
کردیم ز روزه جان و دل پاک
                            هــر چنــد تــن پلیــد با ماست
روزه به زبــان حــال گــوید
                            کم شو که همه مرید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع
                            منصــور و ابــایـزیــد با مـاسـت

                                                          «مولانا»

فرارسیدن ماه مبارک رمضان، ماه نزول رحمت الهی را به شما همراهان عزیز تبریک می‌گویم و برایتان روزهایی سرشار از خیر، برکت و رحمت از خداوند متعال خواستارم.              « یا حق»

حمیدالدین ملازهی
 

 

سیاست و توسعه (43)

 
۱۳٩٠/٤/۱٩

«364»

... هنوز بهره‌برداری از معادن کشور که در گروه برنامه‌های دارای اولویت دوران صنعتی کردن است، در سطح وسیعی دست نخورده باقی است. تأکید و سرمایه‌گذاری در بهره‌برداری از این منابع عامل سرعت‌ دهنده بر شتاب صنعتی کردن خواهد بود. در عین حال، یکی از تنگناهای فرایند صنعتی، کمبود امکانات حمل و نقل است. توسعه کشش حمل و نقل، به ویژه برای کشوری با وسعت ایران، یکی از عوامل زیربنایی و ضروری توسعه است.به ویژه اگر قرار باشد که پیشرفت اقتصادی و اجتماعی با توسعه سیاسی هماهنگ، توزیع متعادل منطقه‌ای، امکان اشتغال و درآمد و رفاه برای تمام گروههای اجتماعی، در ارتباط با استخراج صنایع فراهم گردد، چه از نظر سرعت در رسانیدن داده‌های لازم برای عملیات زیربنایی و چه برای برقراری ارتباط میان معادن و صنایع و نیز انتقال عوامل تولید به صنایع تبدیلی و توزیع ستانده‌های آن بین مصرف‌کننده، فرایند صنعتی کردن نیاز به اولویت در بسط امکانات حمل و نقل پرتحرک خواهد داشت. در صورت نارسایی حمل و نقل، علاوه بر از دست دادن زمان و تأخیر در اجرای عملیات طرحها، هزینه نامتعادلی را نیز باید متحمل شد. امروز برای حمل سیمان برای اجرای طرحهای عمرانی در مناطق و استانهای دوردست، باید چندین برابر قیمت خرید سیمان، هزینه حمل پرداخت کرد. در زمینه ارتباطات، بررسی امکانات بسط راه آهن سراسری نکته قابل تأملی است. اصلاحات در نظام آموزشی، ضرورت و شرط لازم طی راه و ایجاد شتاب مطلوب در توسعه اقتصاد و اقتصاد صنعتی است. در قرن بیستم پس از گذشت قریب 70 سال که از دوران صنعتی شدن آلمان می‌گذرد، هنوز که هنوز است صنعت این کشور متکی به حرفه‌های فنی بوده و بیشتر محصولات آن به تولید کارگاهی پیوسته است. صنایع بزرگ درصد کوچکی از نظام تولیدی را تشکیل می‌دهد. تولید مبتنی بر تقسیم کار بوده و استقرار کارگاهها و کارخانه‌ها و صنایع این کشور از توزیع منطقه‌ای متعادل برخوردار است. دانش فنی و حرفه‌ای گسترده بوده و تکنولوژی در اجزای نظام صنعتی بسط یافته است و آموزش فنی در رأس برنامه‌های توسعه قرار گرفته است. سوادآموزی در حد دوره 9 ساله، اجباری است، ولی از آن پس تمام افراد برای دریافت دیپلم به دبیرستان هجوم نمی‌آورند. درصد نسبتاً محدودی که قصد ادامه تحصیلات دانشگاهی را به علت علاقه و تصمیم شخصی دارند، راه ادامه تحصیل در دبیرستان را طی خواهند کرد.باقی مانده اکثریت، به رشته‌های فنی و حرفه‌ای رو می‌آورند، از شغل فروشندگی تا انواع حرفه‌های فنی، از قبیل الکتریکی، خانه‌سازی، مکانیکی و لوله‌کشی، همچنین فعالیتهای خدماتی، از قبیل بانکداری، بیمه و جهانگردی و جز اینها. تمام این حرف نیاز به کسب آموزش و گذراندن دوره‌های عملی دارد. این شبکه نظام فراگیری ساختار بافت اندیشه فنی مورد نیاز توسعه اقتصادی را فراهم می‌سازد.بدیهی است بافت فعالیتهای اقتصادی، توان و آمادگی جذب و بهره‌برداری از گروههای شغلی آموزش‌دیده را برای استفاده از راه پیشبرد توسعه اقتصادی داراست. به موازات آن، نظام آموزش عالی و امکانات دانشمندپروری قرار دارد که در نتیجه آن، پیشرفت محصول اندیشه و عمل، تکامل ساختار نظام صنعتی را قوام می‌دهد. ادامه دارد. 

حمیدالدین ملازهی
 

 

 

 
۱۳٩٠/٤/۱٤

«363»

محراب دل (2)

بیــا که قصـر امل سخــت سســت بنیادست

                     بیــار بــاده که بنیــاد عمــر بر بادست

غـلام همــت آنـــم کـه زیــر چـرخ کبـود

                     ز هــر چــه رنــگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

                     سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلنـــدنظـــر شــاهبــاز ســدره‌نشیـن

                        نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تــو را ز کـنگـــره عـــرش می‌زننــــد صفیـــــر

                       ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصـیحتــی کنمـــت یــاد گیـــر و در عمــل آر

                        کــه این حدیــث ز پیر طریقتم یادست

غـــم جهــان مخــور و پنــد مــن مبــر از یــاد

                       کــه ایــن لطیــفه ز ره روی یــادســت

رضــا به داده بــده وز جبیــن گـــره بگـشــای

                      کــه بر من و تو در اختیــار نگشادست

مجــو درســتی عهــد از جهــان سست نهاد

                     کــه این عجـوز عروس هـزاردامادست

نشــان عهــد و وفــا نیســت در تبســم گــل

                      بنــال بلبل بـی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

                     قبـول خاطر و لطف سخن خدادادست

                                                   «حافظ شیرازی»

حمیدالدین ملازهی
 

 

سیاست و توسعه (42)

 
۱۳٩٠/۳/٢٦

«362»

... در کشورهای در حال توسعه قرن حاضر، هدف‌گیری شده از سوی کشورهای صنعتی، و ناآگاهانه از جانب کشورهای گیرنده، روندی متفاوت جریان دارد. توسعه مبتنی بر انتقال دانش، شناخت، تکامل و به‌کارگیری آن در ساختار اقتصادی نیست. شکاف عدم تعادل گسترش دانش بین مردم این کشورها و جهان پیشرفته بسیار عمیق است. چون روابط بین‌الملل فشرده است، پیشرفت علم در جهان و تصور استفاده و امکان انتقال و آموزش سریع آن برای کشورهای در حال توسعه وجود دارد. ولی عملاً این فرآیند سست و بی‌پایه است. به جای آن انتقال تکنیک رواج دارد. این سیاست در جهت حفظ و بسط منافع بازارهای جهانی و عامل بازدارنده توسعه اقتصادی، اجتماعی کشورهای در حال پیشرفت است. بدین ترتیب، استفاده از ماشین‌آلات، کارخانه‌ها و تکنیک‌های وارداتی و مونتاژ تا حد عمر این ابزار فنی دوام خواهد داشت. بدون کسب دانش و پروراندن و تربیت نیروی فنی در افراد جامعه، ایجاد، حفظ حیات و تکامل پیکر ساختار صنعتی کشور عملی نخواهد بود.اینکه با از کار افتادن گوشه و کنار تکنیکهای وارداتی، کل دستگاه فنی متوقف و معطل می‌ماند، نشاندهنده عدم تعادل بین پیشرفت تکنیک به کار گرفته شده و دانش جامعه به کارگیرنده آن است. ویژگی دیگر کندی توسعه یافتن، نامتوازن ‌بودن توزیع تکنیکها در ساختار اقتصادی است. به نحوی که در کنار ساختار سنتی، پدیده‌های فنی بسیار پیشرفته و گاهی پیچیده مستقر می‌شود. یعنی از سویی تکنیکهای وارداتی، خارج از حد دانش پذیرش جامعه به کارگیرنده آن است، از سویی دیگر محل استقرار بسیاری از آنها نقش غده‌هاس سرطانی مهلک را در درون نظام طبیعی اعمال خواهد نمود. نتیجه آن که انتخاب ترکیب و استقرار صنایع باید همراه و همآهنگ با بسط حرفه‌های فنی بوده و در حد توان و کشش دانش، قدرت درک و نیروی به کارگیری جامعه باشد. طرحهای عمرانی می‌تواند از ویژگی توسعه ساختار زیربنایی برخوردار باشد. اولویت دادن به طرحهای زیربنایی شرط لازم توسعه صنعتی و اقتصادی است که همه اینها مدیون توسعه سیاسی و دگرگونی جدی اجتماعی بر باور ضرورت توسعه ملی و رشد پایدار خواهند بود. این طرحها حتماً و ضرورتاً باید دارای همآهنگی لازم و توزیع منطقه‌ای مطلوب در ارتباط با آهنگ توسعه باشند. در شرایط کنونی، این همآهنگی نه بطور کامل که متأسفانه بصورت حداقل نیز در اجزای طرحها برقرار نیست. اگر غیر از این بیاندیشیم خود را فریب داده‌ایم که این خودفریبی شوربختانه کار روزمره همه ما شده است!. آنجا که سدسازی با هدف آبیاری مزارع کشاورزی انجام می‌شود، اغلب شبکه‌های آبیاری، به موازات پروژه اصلی که همان سدسازی است به اجرا در نمی‌آید. به طور کلی، حجم عملیات در نظرگرفته شده در سطح ملی بسیار زیادتر از منابع بالفعلی است که می‌تواند برای انجام آن در دسترس مجریان طرح قرار گیرد. در این شرایط، به‌کارگیری هر سیاستی در ارتباط با بهره‌برداری از منابع محدود حداکثر عملکردی، در حد جابه‌جایی این منابع از طرحی به طرحی دیگر را می‌تواند امکان‌پذیر سازد و به نتایج مثبتی در زمینه پیشرفت مجموع عملیات در سطح ملی منجر نخواهد شد. بدیهی است که تبدیل منابع بالقوه به بالفعل و انضباط مطلوب توزیع این منابع تا حدودی می‌تواند به افزایش عملکردها بینجامد. گروهی از طرحها با دیدگاه آینده‌نگری طراحی نگردیده و به اجرا گذاشته نمی‌شوند. ویرانی ناشی از سیل و سیلابهای پیش‌بینی نشده می‌تواند یکی از این نمونه‌ها باشد. مثلاً، سرچشمه رود هیرمند در کشور افغانستان است. تصمیم بر مهار کردن و یا روانه‌کردن آب آن خارج از مرز و اختیارات کشور ایران است. این پدیده کار امروز و حکومتهای امروز ایران و افغانستان نیست. بلکه سابقه تاریخی طولانی دارد. نظر بر اینکه نوسانات جاری کردن آب هر زمان به طور بالقوه میسر است، بنابراین طرحهای منطقه‌ای باید قادر به جلوگیری از طغیان آب و جریان احتمالی سیل و ویرانی ناشی از آن باشد. همچنین امکان حداقل آبیاری مزارع را تحت هر شرایطی تضمین کند. با توجه به اینکه این طرح بنیانی و مهم است، حتی در تحت شرایط تفاهم و وجود قرارداد مشخص در مورد زمان‌بندی و میزان جریان و بهره‌برداری از آب، مطلوب است که سیاست پیشگیری از خطرات کمبود و مازاد و اجرای طرحهای جوابگو به خطرات تهدید و تخریب‌کننده برای موارد حداقل و حداکثر جریان آب اعمال گردد. ادامه دارد. 

حمیدالدین ملازهی
 

 

سیاست و توسعه (41)

 
۱۳٩٠/۳/۱٦

«361»

... در سطح توسعه اقتصادی کنونی، سیاست‌های کشاورزی برای طی مسیر صنعتی‌کردن کشور قادر به ایفای نقشی که باید بعهده داشته باشد، نیست. در درون نظام بهره‌برداری کشاورزی تضاد جدی و فاحش وجود دارد. عدم تعادلی که بین بخش‌ها و فعالیتهای اقتصادی دیده می‌شود در درون بخشها از جمله کشاورزی نیز حاکم است. طرحها پراکنده‌اند و قدرت مهار کردن کشاورز در بخش کشاورزی را ندارند. به مکانیزه کردن کشاورزی به عنوان راه حل افزایش تولید و رونق کشاورزی اندیشه می‌شود و به خروج نیروی انسانی از بخش کشاورزی و ناهماهنگی در ایجاد محل اشتغال جدید در بخشهای دیگر اقتصادی، توجهی مبذول نمی‌گردد. از سویی در خوزستان واحدهای بزرگ کشاورزی برپا گردیده است. برنامه‌ای برای طراحی مطلوب واحدها با حداکثر اشتغال‌پذیری، ترکیب کشت و بهینه افزایش تولید درآمد برای کشاورزان طراحی نشده است. از سویی دیگر تختک‌نشینها و کپرنشینهای سیستان و بلوچستان از تهیه خوراک و نگهداشت سطح بهداشت چند دام خسته و فرسوده و انگل‌زده و دریافت حداقل سهم آرد و مواد سوختی تنور تهیه نان معطل و گاهاً مأیوس مانده‌اند. در مجموع، سیاستها در جهت پشتیبانی از انبوه واحدهای کوچک کشاورزی در اقتصاد تورمی موجود و تضمین درآمد حداقل برای کشاورزان نیست. تا جایی که در سیستان و بلوچستان عدم تعادل بین ادامه حیات از طریق کار روی اراضی کوچک و بعضاً شنی و یا سنگلاخی و غیرحاصلخیز، و یا در بعضی مناطق استان، صید از روی رودخانه‌ها و یا دریا برای جوابگویی برای حداقل نیاز اقتصادی و درآمدهای کلان برای گروهی محدود از نتیجه فعالیتهای مبادله کالا با کشورهای هم‌مرز مشاهده می‌گردد.این تصاویر کلی زندگی اقتصادی، فاقد ویژگی قوام گرفتن اقتصاد به سوی صنعتی شدن است. بر اساس مکانیزم جذب و دفع، نتیجه عوامل دفع‌کننده محل سکونت و جذب‌کننده مکان مورد هدف مهاجرت در تصمیم‌گیری مهاجرین مؤثرند. حال اگر عامل مثبت تصمیم‌گیری نتیجه ‌یری شده ناشی از قوای این دو قدرت، حاصل از عوامل پیش‌بر توسعه اقتصادی از جمله برپایی صنایع و ایجاد محل اشتغال باشد، فرایند صنعتی‌کردن مسیری در جهت هدفها را نشان می‌دهد. اما در صورتی که ترک محل اقامت از نتیجه فشار دفع‌کننده فقر زندگی و ناتوانی و عدم امکان فعالیت اقتصادی و رفاه اجتماعی و تصور امکان فعالیتهای کاذب و غیرمولد در مناطق مورد مهاجرت باعث شده باشد، طی راه صنعتی کردن و توسعه اقتصادی را مورد سؤال قرار خواهد داد. حال باید دید که سیمای بخش صنعت چگونه است. در کشورهای پیشرفته در فاصله قبل از صنعتی و ورود به مراحل صنعتی‌شدن، صنایع مادر (ذوب آهن) استقرار یافت. در کنار آن به حرفه‌های صنعتی و تکامل صنایع سبک توجه ویژه بعمل آمد. صنایع مواد غذائی، نساجی، اقتصاد پوشاک و فلزکاری جان گرفت. به بهره‌برداری از معادن و استفاده از منابع، ذخائر و استقرار صنایع تبدیل‌کننده آنها به کالاهای قابل استفاده تأکید گردید. محل اشتغال جدید ایجاد شد. امکان افزایش درآمد فراهم گردید. بستر بخش صنایع برای پذیرش نیروی انسانی از بخش کشاورزی آماده گشت. آموزش فنی و حرفه‌ای فعال گردید. زمینه اندیشه صنعتی و فرایند صنعتی‌شدن بدست آمد. در مجموع، این فرایند روند تکاملی داشت. بدین معنا که دانش توسعه دادن رونق گرفت و دستاوردهای دانش آن در سطوح مختلف به عملکرد کاربردی برگردان شد. در این کشورها آهنگ صنعتی‌شدن استمرار یافت. ادامه دارد. 

حمیدالدین ملازهی
 

 

محراب دل (1)

 
۱۳٩٠/۳/۸

«360»

محراب دل (1)

 

دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

                    نقشـی بـه یــاد خـط تـو بـر آب مـی‌زدم

ابروی یار در نظر و خرقه سوخته

                    جـامی بـه یـاد گوشــه محــراب مـی‌زدم

هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست

                    بازش ز طـــره تــو به مضـــراب مــی‌زدم

روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود

                    وز دور بـوســه بر رخ مهـــتـاب مــی‌زدم

چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ

                    فالی به چشم گوش در این باب می‌زدم

نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم

                    بـر کـارگــاه دیــده بـی‌خــواب مـــی‌زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت

                    مـی‌گفتم این سرود و می ناب مـی‌زدم

خوش بود وقت حافظ و فال و مراد و کام

                    بر نــام عمــر و دولــت احبــاب مـی‌زدم

                                                   «حافظ شیرازی»

حمیدالدین ملازهی
 

 

سیاست و توسعه (40)

 
۱۳٩٠/۳/۱

«359»

... جمعیت کشور به سرعت رو به رشد است.البته با توجه به تبلیغات کارشناسی نشده و صد در صد بی پایه و اساس، و نیز جایزه دادن میلیونی دولتمردان به مردم برای بچه‌دارشدن و کنار گذاشتن طرح تنظیم خانواده  که قبلاً با زحمت و مشکلات فراوان و با دلایل منطقی و همکاری خوب مردم کشور جا افتاده بود. دیگر باید پذیرفت که بحث رشد جمعیت سرعتی بالا بخود گرفته، و بقول دوستی که میگفت از این پس رشد جمعیت کشور با سرعت نور خواهد بود. از نسبت نزدیک به نیمی از جمعیت که در مناطق روستائی زندگی می‌کنند به طور مستمر کاسته می‌گردد. مهاجرت روستائی به شهرها خاصه پس از انقلاب ایران بصورت وحشتناکی افزایش یافته. آنطور که درصد قابل توجهی از روستاها کلاً ویران و رها شده‌اند. حتی یکنفر در سال به آن روستاها سر نمی‌زند. این شاخص‌ها می‌توانند نشان‌دهنده فرآیند صنعتی کردن باشند!! اما چنین نیست و نخواهد بود. فرآیند صنعتی کردن با حرکت، تکامل و تحرک اندیشه، گرچه در سطوح متفاوت ولی برای همه گروههای اجتماعی و در تمام سطوح توأم است. سهمی از افزایش جمعیت به علت عدم آگاهی جامعه به مسئولیتهای فردی و اجتماعی، ناآشنایی به اهمیت آموزش و پرورش فرزندان و در نتیجه عدم تعهد در مقابل آماده‌کردن نیروی انسانی پرتوان برای توسعه اقتصادی و اجتماعی و رفاه عمومی است. مهاجرت روستایی به شهر، خروج کشاورز از بخش تولید کشاورزی و رونق و تمایل به مصرف‌گرایی و شهرنشینی در اقتصاد ایران، از نتیجه روند صنعتی کردن و توسعه اقتصادی حاصل نشده است. شهرنشینی به دنبال ایجاد و استقرار مراکز صنعتی و بسط و تولید فرآورده‌های جدید در کشورهای صنعتی به وجود آمد. انگیزه خروج از بخش کشاورزی بعلت نیاز دیگر بخشهای اقتصادی به نیروی انسانی بود. ورود تکنولوژی مطلوب در بخشهای صنعت و خدمات و امکان درآمد و دسترسی به رفاه مناسبتر، چراغ سبز جاذبه جابجایی بخشی را نشان دادند. این مجموعه خود ویژگی فرایند توسعه صنعتی را منعکس می‌کند. در شرایط کنونی اقتصاد ایران، جابجایی شاغلین به دلیل تکامل و نیازهای بخشها تحقق نمی‌پذیرد. سیاستهای نامطلوب، خروج کشاورز از بخش کشاورزی و جابجایی آن را از روستا به شهر باعث می‌گردد. بدون آن که به موازات و همسطح آن، محل اشتغال جدید در بخشها و مناطق دیگر تدارک شده باشد. عدم تعادل بین درآمد ناشی از فعالیتهای کاذب و واسطه‌گری غیرمولد و اشتغال در بخش کشاورزی توسط کشاورزان و مهاجرت آنها از روستاهاست. افزایش جمعیت شهرهای بزرگ و تورم شهرنشینی، حاصل ایجاد فرصتهای مناسب اشتغال مولد نمی‌باشد. این جابه‌جایی کاذب دارای عملکرد ضدتوسعه است. سیاستهای کشاورزی انگیزه برانگیز نیست و فرصت درآمد حداقل را برای کشاورزان فراهم نمی‌سازد. ضمناً بستری برای فعالیتهای صنعتی، آماده نشده و محل اشتغال جدید در صنعت نیز برپا نگردیده تا آغوشی برای پذیرش نیروی انسانی رانده از کشاورزی بگشاید. در این مرحله باید قوای داخلی بخش کشاورزی تقویت گردد و تا حد امکان سطح زیرکشت افزایش یابد. تا استقرار و بسط فعالیتهای صنعتی و معدنی و ایجاد اشتغال در بخش خدمات، اگر نیروی انسانی در بخش کشاورزی به طور مطلق افزایش نیابد، انتظار کاهش آنرا نیز نباید کشید. گرچه سهم نسبی آن در فعالیت بخشهای اقتصادی می‌تواند کاهش یابد.به هرحال، به کشاورزی به عنوان بخش فعال اقتصاد باید بها داد تا فرایند صنعتی کردن، شتابی بهینه یابد. ادامه دارد. 

حمیدالدین ملازهی
 

 

سیاست و توسعه (39)

 
۱۳٩٠/٢/٢٧

«358»

... درعین حال سیاست‌های استعماری در تاریخ معاصر، فرصت استفاده ار بلوغ تکنولوژی جهانی را برای کشورهای درحال توسعه فراهم نساخت. دلایل آن، ابعاد اقتصادی، سیاسی دارد. از دیدگاه سیاسی، هر اندازه کشورها در رکود توسعه‌یافتن باقی بمانند، امکان وابستگی سلطه و استعمار و استثمار کشورهای صنعتی بر آنها بیشتر فراهم است. به تبع آن،کمتر توسعه‌یافتگی به معنای وابستگی اقتصادی به کشورهای توسعه‌یافته است. از نتیجه بارز آن اشتغال، پیشرفت اقتصادی و رفاه اجتماعی برای کشورهای صنعتی به قیمت تصاحب منابع و ذخائر کشورهای درحال توسعه و رونق فقر تحت یک تجارت بین‌المللی نابرابر که نشاندهنده چهره‌های مختلف در کشورهای متفاوت جهانی است، حاصل می‌گردد. پس کوشش و رأی کشورهای صنعتی، مسیر سرعت بخشیدن به پیشرفت کشورهای در حال توسعه را نشان نمی‌دهد. در عین حال، این روند با نوعی استراتژی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی توأم می‌باشد که امکان‌پذیر است. برای بسیاری از سیاستمداران و مردم کشورهای در حال توسعه، قلب واقعیت را تحریف کند. تأملی در این استراتژی روشن می‌سازد که بویژه در چند دهه گذشته، فروش و انتقال تکنیکهای ناسازگار با ساختار سیاسی، اجتماعی به کشورهای در حال توسعه، متداول گردیده است. هجوم بی‌رویه و در واقع ظالمانه ماشین‌آلات به بخش کشاورزی، ایجاد واحدهای بزرگ و مکانیزه کردن آنها، برپا کردن صنایع مونتاژ، صادر کردن کالاهای مصرفی خاصی از انواع تکنیکی، و عوارض و فرآیندهای ناشی از آن، از جمله مهاجرتهای بی‌رویه به شهرها، و در واقع تخلیه روستاها و مراکز اصلی تولید و فشردگی جمعیت و افزایش شهرنشینی و مجموعه سیاستهای منبعث از آن در کشورهای در حال توسعه، می‌تواند مسبب این سوء‌تفاهم گردد که انگار بواقع کشور در مسیر ایده‌آل صنعتی‌شدن و توسعه اقتصاد برای بهبود اجتماعی و برپایه غرور ملی به پیش می‌تازد. آلودگی هوا، بیهودگی و تورم ماشین‌آلات و تکنیک نامطلوب و نسنجیده، فقر اقتصادی و سرگردانی اجتماعی و بهت‌زدگی افراد جامعه، تمام گواهی از یک تصور افسانه‌ای و کاذب می‌دهد. حتی آنجا که بر اثر سیاست‌های نامطلوب و نابخردانه داخلی و استعماری خارجی بقیمت تاراج منابع و ذخائر کشوری، انبوهی از زیانبارترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات انتقال می‌یابد و از نتیجه آن تصور کاذب و خودبزرگ‌بینی ناشی از آن، امکان زورآزمایی و غلبه تکنولوژی و فنی را در مقابله با طراحان، تولیدکنندگان و فروشندگان آن برای سیاستمداران کشورهای جهان سوم بوجود می‌آورد، دامی مهلک جز برای استمرار غارت و تخریب منابع حیاتی توسعه کشورهای درحال توسعه به نظر نمی‌رسد. اما موضوع مورد تحلیل، چگونگی انتخاب راه و استراتژی مطلوب برای صنعتی کردن است.بر اساس شاخص‌های رسمی موجود، اقتصاد ایران در مجموع پرونده مرحله قبل از صنعتی شدن را بطور کامل نبسته است.کوشش می‌شود تا دامنه این فرض شکافته شود و بستر اندیشه در این مقوله گسترده گردد. برای این منظور ویژگیهای اقتصادی موجود کشور با هویت چهره دوران تاریخ به محک سنجش گذاشته شود. آثار پاتولوژی کشور درحال توسعه درعصر جدید نشانه می‌گردد و در نتیجه آن خطوط اصلی اصلاحات در استراتژی و سیاستهای صنعتی کردن زمینه را برای بحث تعامل مهیا و فراهم می‌سازد. ادامه دارد. 

حمیدالدین ملازهی
 

 
picture
picture
picture
picture
.: آمار بازدیدکنندگان :.